بسم الله الرحمن الرحیم- به یاد عظمت سلطان واعظین- بخش سوم- بخش دیگر شناخت عقل-شناخت عقل کامل است- درغرب تصور میکردند که هرفیلسوفی که سابقه علمی روشنی از قبل داشته است مثلا ریاضیات دان برجسته بوده است دکتر حاذقی بوده است ومانند ان وقتیکه وارد میدان فلسفه وایدواوژی شد وسالها هم مرارت کشیده است حوزه علمی در این باره داشته است و شاگردان زیادی را پرورانده استویا شخصیت های زیاد لبحث گفتگو کرده است وبزرگانی هم مرید ایشان شدهاند وقتیکه فلسفه خودرا منقح وکامل کرد ان فلسفه درست است وقابل اعتنا است وگروهی طرفدارایشان میشدند وانراهم جایز میشمردند کمکم تعداد انها زیادش واین تصور رایجاد کرد همه انها یک حقیقت را میگوینوتنوع مسئلهساز نیست تا انکه بین فیلسوفان در یکموضوع واحد تضاد ایجاد شد وکم کم اثار سو ان درجامعه که هیچ تصور نمیکردندرخ دهد بوجود امد مانند مسئله سکون زمینوبه جنایات های زیادی وبحرانهای عمیقی بوجود امد که اصلا قابل پیشبینی نبود درتنجه امدن گفتگو را بین فیلسوفان مطرح کردند که بیاد مناظره انجام گیرد ویکی مغلوب شودوچون نتوانستند گفتند عقل فیلسوفان کامل نیست ونسبی است وچون نسبی است انتخاب توسط اکثریت جامعه است وهرکس مخالفت میکرد سخت با انها برخورد میشد وازانجا بدنبال پیدا کردن عقل کامل بر امدن وهنوز هم معتقد هستند در فلسفه عقل کاملی وجود ندارد ولی سعی میکنند چلوی بحران را بگیرنندایدولوژی را به همین علت پیچیده ترین دانش میدانند وچناچه فیلسوف اهلی شد مرحله دیگری را عقل کامل تائید میکند باید وجود داشته باش وانهم وحی کامل است یعنی مرحله عقل کامل+ وحی کامل- نکته مهم دیگر شیادان زیادی بوجود امدند که ادعای عقل کامل وحتی عقل کامل و+ وحی کامل میکردند وجامعه تعدازیادی هم فریب میخوردند ومتاسفانه بسیار اثر گذار هم بودند ویکی از مشکلات مهم جامعه میشدند وهنوز هم معتقد هستن که درک بشر درحالت نوجوانی است وبه راحتی میتواند فریب بخورد ومیبایست راه سد کردن انرا پیدا کرد- نمونه دقیق ان در اسلام مسئله غدیر خم است که این واقعه را تعداد بسیار کثیرشاهد بودن ومیبینیم چه میزان انار متشدد کردند وحتی بعضی هم انرانکار کردند پس چگونه میتوان به حقایق زمان رسول اکرم صلواتهالله علیه واله والسلم پی برد کافی بود د رشام فردی مانند عمرو بن عاص کل قضیه را لوث کند ولی امروزه به این سادگی نیست وفردا مسلما بهتر امروز است من با فردی قبل از انقلاب از شهرستانی به سمت شیرازمیامدیم به شهرستانی رسیدیم عده ای سر جاده ایستاده بودند وماشینها را متوقف میکردند که بروند درصحرائی نزدیک انجا وعکس امام الخمینی رحمت الله علیه درکره ماه بییندکه ما بعدا به انجا رفتیم ومن دقیقا عکس امام علیه السلام در کره ما دیدم ایشان به من فرمودند چه میگوئی در باره این خرافات واین کارها شان امام رحمت الله علیه را پائین میاورد وشاه هم خواهد گفت من با این ملت خرافاتی ربرو هستم وبهانه ای بدست شاه میدهد درهمین موقع ماکنار جاده ایستاده بودیم گروهای باچند ماشین ویک ماشین وانت امدند ویر دسته انها یک فرد بسیار سرشناس ان محل بود ودوست منرا میشناخت وهمه درحال خندیدن بودند ایشان پرسید شما کجا میروید ایشان باز خندید وگفت نیم ساعت پیش یکی از این جوانان خاص بالباس شیک وماشین اخرین سیستم به صحراامد وگفت چناچه این شخصیت رهبر من شود خدا ماشین منرا که نوهست ولاستیک است تازه عوض کردم وشاید گفته است ژاپونی انداختم وخودمنهم سالم هستند وبا احتیاط به شیراز میروم لاستیک منفجر شو.د وگردن من هم بریده شود ایشان مسافت زیادی طی نمی کند که لاستیک منفجر میشود ومردمهرکار میکنند که درب راباز کنند نمیشود وجراثفال واهن بر میبرنند با سعی زیاد که همه تعجب میکنند درب ماشین باز میشود وگردن ایشان بریده شده است وخانواده ایشان ازمن خواست بروم وجنازه را بیاورم ایشان پرسید چرا ازشما تقاضا کرد ایشان گفت برای انکه جنازه را تیکه تیکه نکنند ورقتند ایشان به من گفت کار شاه دراین شهرستان تمام شد خواهید دید هر حقه بزنند دیگر کار گر نیست وهمین طور شد زیرا شاه دران شهرستان دست قوی داشت- ادامه دارد -